يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
54
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
و ملك تماچى نايب امير حاجب - و ملك تركي عارض گشت - و عليشه « 1 » كوه جودى و خورم « 2 » برادر او پيش سلطان اختصاص گرفتند - و بمرتبهء قرب رسيدند « 3 » - ملك جهجو را اقطاع شقّ سامانه تفويض شد - دختر او را سلطان در حبالهء خويش آورد « 4 » و ملك كبكى را سرجاندار و ملك شعبان سبليق « 5 » شحنهء بارگاه گشت - چون كار مملكت قرار گرفت روز دوشنبه در آخر ماه ذى الحجه سنة المذكور عزيمت هندوستان كرده در حوالى لشكرگاه ساخته بود - همچنان خبر كفار تتار « 6 » كه سرلشكر ايشان تمر ملعون بود رسيد « 7 » كه در حدود لاهور و ملتان با عساكر انبوه تاخته - و بسيار خلق « 8 » را اسير كرده - سلطان خانجهان « 9 » شاهك باربك را با سى هزار سوار نامزد فرمود - تا فسدهء ملاعين را مالش دهد - چون لشكر اسلام در حدود لاهور « 10 » رسيد طايفهء ملاعين به غير جنگ هزيمت نمودند - لشكر اسلام تعاقب كرده تا كوهپايهء جمون - بيشترى را از ايشان علف تيغ گردانيده و بعضى را زنده بدست آورده به حضرت آمدند - هم در اثناى آن بسمع سلطان رسانيدند كه بغرا خان پدر او در اقاليم بنگاله بر تخت سلطنت جلوس فرمود و خود را سلطان ناصر الدين خطاب كرد و با جمعى « 11 » انبوه به قصد دهلي ميآيد - سلطان معز الدين نيز از اطراف ممالك لشكرها جمع آورده مقابل او سمت خطّهء اوده روان گشت - چون در كرانهء آب « 12 » سرو رسيد - ميان هر دو لشكر محايل شد - آب سرو در ميان بود هيچ يكى عبره كردن نميتوانست - امرا
--> ( 1 ) M . عليشاه ( 2 ) M . حورم ( 3 ) M . قرب شدند ( 4 ) M . آورده ( 5 ) M . سيلق ( 6 ) B . كفار تبار ( 7 ) M . omits رسيد ( 8 ) B . بسيار اسير كرده ( 9 ) M . جان جهان ( 10 ) M . لوهور ( 11 ) B . جميع انبوه ( 12 ) M . اب سرور